تبلیغات
هر چی که در باره ی بازی بخوای این جاست

هر چی که در باره ی بازی بخوای این جاست
فقط بازی 
قالب وبلاگ
تبلیغات




نظر سنجی
کدام بازی انلاین را می پسندید











 

رفتن به آینده(فلش فوروارد)-زمان 2014 در دنیای مجازی-روز-فرار-ترن-درگیری مسلحانه،… کات!

گروهبان بلکبرن/ Blackburn در حال فرار به ترنی می رسد که توسط نیروهای مسلح اشغال شده و با درگیری با آنها در انتهای این پلان و صحنه به رییس آنها رسیده و مغلوب او می شود و … بنگ!!! یک برگشت به عقب را شاهد هستیم.

گروهبان بلکبرن بهمراه گروهش به قصد جستجو و برگرداندن تسلیحات منفجره/ IEDویژه ای که آخرین بار در یک سوپر مارکت شناسایی شده وارد عملیات گشته در حالیکه آنجا توسط نیروهای PLR اشغال شده و در این اثنا نیز آهنگی از “جانی کـَش” در فضا طنین انداز می شود:”خداوند می خواهد که سقوط کنی”. این گروه در پی نبردی با نیروهای PLR با زمین لرزه وحشتناکی روبرو شده و در ادامه بلکبرن خود را از زیر آوار بیرون آورده و به تنهایی راهش را برای زنده ماندن پیش می گیرد. سپس برای انجام ماموریت جدیدی که در جهت به دام انداختن البشیر که از نیروهای تروریستی است وارد تهران شده، اما در آنجا متوجه می شوند که نیروهای PLR به تسلیحات اتمی روسیه دست یافته اند و همچنین در می یابند که بعضی از این تسلیحات از آنجا برداشته شده است. در ادامه گروهبان میلر بهمراه نیروهای زمینی و نفربری آبرامز برای رسیدن به تیم گروهبان بلکبرن وارد خاک ایران شده و باعث می شود تا آنها بکمک هلیکوپتر از آنجا گریخته اما خودش اسیر شده و در انتها توسط البشیر و سلیمان/Solomon کشته می شود. سپس در پی انجام عملیاتی، گروهبان بلکبرن موفق به دستگیری البشیر شده و از زبان او متوجه می شود که سلیمان توانسته او و گروهش را فریفته و قصد نابودی پاریس و نیویورک را توسط آن تسلیحات اتمی دارد. البشیر بعد از افشاگری می میرد. بلکبرن و گروهش در طی ماموریتشان به یک فروشنده اسلحه بنام کافاروف/ Kaffarov که با سلیمان همکار بود، برخورد می کنند. در حین تعقیب کافاروف با نیروهای روسیه درگیر شده و گروهش از بین می روند. اما در همین حال تیم نظامی روسی به رهبری دیما/Dima به ویلای کافاروف حمله کرده و او را از بالای هلیکوپتر به پایین کشیده و دستگیر نموده و به حرف می آورد. با ورود بلکبرن به ویلا، با دیما مواجه شده و او نقشه سلیمان را به بلکبرن می گوید. در نتیجه بلکبرن با کشتن یک سرباز خودی باعث فرار دیما گشته تا او جلوی حوادث بعدی را بگیرد. بلکبرن دستگیر شده و به مقر CIA آورده می شود. در واقع جایی که بلکبرن به تعریف داستان خود پرداخته و در پی روشن ساختن مامورین و در نهایت خودش دارد. در همین حین دیما در صدد جلوگیری از انفجار اتمی در پاریس برآمده اما موفق نمی شود و پاریس در انفجار اتمی سوخته و کشتگان فراوانی برجای می گذارد. اما در آمریکا، مامورین CIA به حرفهای بلکبرن اعتماد نکرده و سلیمان را مامور خبررسان خود معرفی می نمایند و دلایل قانع کننده ای از تهدیدات اتمی او در اختیار ندارند. اما در عوض آنها پای روسیه را در میان دیده و معتقدند که دیما توانسته بلکبرن را فریب دهد. اما این موضوع نمی تواند بلکبرن را راضی کرده و او بکمک مونتس/ Montes موفق به فرار از CIA شده و به تعقیب تروریستها می پردازد(صحنه اولیه بازی و درگیری در ترن). مونتس توسط سلیمان کشته شده اما خودش به همان وضع دچار گشته و توسط بلبکرن می میرد. بلکبرن در انتها باعث از کارافتادن سلاح اتمی می گردد.

در پایان دیمای صورت سوخته در اثر تشعشعات اتمی، از خودش و بلکبرن و پایان دادن به کار سلیمان میگوید و اسلحه ای که تنها یار او در لحظات آخر است. صدای درب … آمدن افراد ناشناس……. بنگ!!! کات!

مشخصات محیطی و محاطی داستان:

نیروهای نظامی بکار رفته در این بازی شامل نیروهای زمینی و هوایی و دریایی آمریکا ، نیروهای فرانسوی، نیروهای زمینی و GRU روسیه ، نیروهای زمینی و هوایی ایران، PLR .

کاراکترهای حاضر در این بازی شامل گروهبان هنری بلکبرن(ملقب به بلک یا سیاه) از نیروی زمینی آمریکا، گروهبان جاناتان میلر(ملقب به جونو) متخصص تانک از نیروی زمینی آمریکا، ستوان جنیفز هاوکینز(ملقب به کولبی) از نیروی هوایی آمریکا، دیمیتری مایاکوفسکی(ملقب به دیما) از نیرویهای GRU روسیه، سلیمان رهبر PLR ، مامورین CIA ، مونتس از نیروی زمینی آمریکا، البشیر از همکاران سلیمان، کافاروف از همکاران سلیمان و فروشنده اسلحه.

مکانهای داستانی بازی شامل نیویورک، پاریس، عراق،ایران، آذربایجان

داستان پیچی:

روایت داستانی این بازی پر از کاتهای سینمایی(قطعهای داستانی) بهمراه برگشت به عقب(فلش بک) و رفتن به جلو(فلش فوروارد) و روایت موازی بوده و بازیباز را از یک فضا و محیط دیگر وارد فضا و محیط مورد نظر بر اساس نوع روایت داستان می کند. روایت داستان نقطه به نقطه نبوده و بصورت سرراست و کامل تعریف نمی گردد. بنابراین شاهد شخصیت پردازی کاملی از کاراکترها و محیطهایی که داستان در آنجا تعریف می شود، نبوده و نیستیم. داستان تروریستهای(بنا بر تعریف سازندگان بازی) که قصد بدست آوردن سلاحهای اتمی و در نهایت به نابودی کشاندن دنیا را دارند. و گروهبان بلکبرن در نقش قهرمان اصلی داستان، شروع کننده و پایان دهنده آنست. فردی با فرار از جایی و کسی و پریدن بر روی قطار و درگیری با مردان مسلح شروع گشته و با یک برگشت به عقب به ریشه داستان بازگشته تا بازیباز را از علل وقایع رخ داده شده مطلع گرداند. حال در فضا و محیطی بازجویانه قرار گرفته و مامورانی که گروهبان بلکبرن را مورد استنطاق قرار داده و او را مجبور به همکاری می کنند. محیطی که شباهتی محتوایی با صحنه اول بازی ندای وظیفه:عملیات سیاه/COD:BO دارد. باز هم یک بازگشت به عقب را شاهد هستیم و اینکار مداوم در طول داستان تکرار شده تا تنوع و جذابیت داستان را افزایش بخشد و ذهن مخاطب را درگیر پیوند زدن صحنه های مختلف و ارتباط روایی داستان نماید.

با وارد شدن نیروهای آمریکایی/ناتو به عملیات درگیری با نیروهای PLR و ردگیری فردی به نام البشیر تا تهران و دست داشتن آنها در عملیات نظامی و تروریستی، باعث می شود تا نیروهای آمریکایی به تهران وارد شوند. در واقع این تنها دلیلی است که بهمراه احتمال دسترسی ایران به سلاح هسته ای باعث حمله آمریکا به ایران میگردد. کات! حالا در تهران و نزدیک برج میلاد هستیم. کات ها و نحوه روایت داستانی بدین صورت، همانند کاتالیزور عمل کرده و بازیباز را از پشت مرزها یکدفعه در داخل شهرها برده و او را بدون آنکه بپرسد یکدفعه چی شد و کجا بودیم و اینجا کجاست؟ وارد ادامه داستان کرده و پایش را به درگیری نفس گیر می کشاند. سپس بلکبرن و گروهش متوجه تهدید اتمی از جانب گروههای PLRشده و شاهد دست داشتن سلیمان و البشیر می شوند، اما هنوز به نقشه آنها پی نبرده اند. در صورتیکه بعدها مشخص می شود سلیمان خبررسان آمریکاییها بوده و این بی خبری از نقشه آنها حتی از جانب ماموران CIA کمی نادرست می آید. در لحظه این گمان رخ می نماید که آمریکا با وارد کردن سلیمان به نیروهای PLR و همکاریش با البشیر و کشورهای همسایه منجمله روسیه، و سر و سامان دادن به سناریو بمب گذاری اتمی، قصد صحنه سازی و بدست آوردن بهانه لازم برای حمله به آن کشورها را دارد.

در ادامه دیدیم که البشیر در هنگام مرگش از فریب خوردن توسط سلیمان گفته و راز بمب گذاری او را افشا می کند. پس سلیمان با فریب البشیر و روسیه، ذهنها را به سمت آنها برده و با فریب آمریکا نیز قصد داشته اهداف خود را دنبال کند. اما برای رسیدن به چه اهدافی؟ سوالی که بی پاسخ می ماند.

یا حتی ممکن است البشیر و سلیمان قصد بمب گذاری اتمی را داشته اما سلیمان در ادامه جای البشیر را لو داده و با فرار خود و فریب آمریکا قصد پی گیری اهداف شخصی خود را دارد. اما باز هم به چه دلیل؟

یا حتی ممکن است سلیمان با کمک سران آمریکایی به قصد فریب اذهان عمومی با نیروهای PLR و البشیر و کافاروف و روسیه همکاری کرده تا راه حمله نظامی را به ایران و سایر کشورها هموار کرده و با انهدام بمبهای اتمی در سایر کشورها این اهداف را قوام و اعتبار بخشد. اما چرا ماموران CIA از این موضوع اطلاعی ندارند؟ و اما چرا یکی از این بمبها قرار است در همان مکانی که ماموران CIA حضور داشته و در شهر نیویورک منفجر شود؟ آیا در ادامه سلیمان تغییر مسیر داده و بدنبال اهداف خود رفته است؟ به چه دلیل؟ یا اینکه سلیمان قصد انجام ماموریتهای سران آمریکا را داشته و لیکن در ادامه با مداخله بلکبرن به سرانجام نمی رسد؟

داستان در ادامه ما را با گروهبان میلر آشنا کرده و ماموریت دارد تا بکمک گروه بلکبرن رفته و او را بهمراه تسلیحات هسته ای از آنجا نجات دهد. او موفق می شود اما دستگیر شده و کشته می شود. یک شخصیت گمنام وارد داستان شده و در انتهای مرحله با مرگش گوشه ای از شقاوت نیروهایPLR به نمایش گذاشته میشود. به همین سادگی! کات!!!

بازیباز دائم از این کاراکتر به آن کاراکتر و از این محیط به محیطی دیگر و از این خط سیر داستانی به خط سیر دیگری پرتاب می شود. داستان با گیم پلی در نظر گرفته شده بهم پیوند خورده و دیگر کاراکترها از همین خاصی برخوردار نیستند و چه بسا با پایانی شل و ول به کارشان پایان داده شود. بازیباز در این سیر وسلوک یا پشت تانک نشسته یا پشت جت جنگی و یا پشت تیربار و یا پشت اسلحه اش بعنوان سرباز نیروی زمینی نشسته است! این گسستگی اگر بدرستی و با انسجام به یکدیگر پیوند نخورد موجب از دست رفتن بازی خواهد شد. این نوع روایت داستانی دائما در سینما تکرار می شود اما در دنیای بازیها این خود بازیباز است که کنترل کاراکترها و بازخورد عملکردش را به نظاره نشسته و تاثیری دیگر دریافت می دارد.

گروهبان بلکبرن در طی ماموریتش با دستگیری البشیر با حقایق دیگری آشنا شده و بازیباز با عبارت فریب خوردگی آشنا می شود. او حالا باید بدنبال کافاروف(فروشنده تسلیحات نظامی) رفته تا یک قدم دیگر به سلیمان نزدیکتر گردد، بنابراین باید به ویلای او در آذربایجان برود. بعبارت دیگر سلیمان با همکاری البشیر و با ارتباطی که با کافاروف داشته توانسته تسلیحات اتمی را وارد نیروهای PLR و منجمله کشور ایران کرده تا بتواند به اهداف خود برسد.

اما روایتی موازی دیگری نیز در حال شکل گیری است. نیروهای روسی به رهبری دیما وارد ویلای کافاروف شده و او را دستگیر کرده و به حرف می کشانند. اما چرا یکدفعه نیروهای نظامی روسیه وارد عمل شدند؟ چرا خود بلکبرن آمریکایی زحمت این عملیات را به دوش نکشید؟ آنها که از آنور دنیا آمده اند و به عراق و جاهای دیگر بعنوان مهمان ناخوانده سر زده اند و در آخر سر از ایران درآورده اند، آذربایجان که دیگر همین نزدیکی هاست. یک پیچش داستانی و یک اشتباهی که قرار است در آینده و به دست نیروهایی غیر از نیروهای آمریکایی رخ دهد. سیاستی که تیزهوشانه پایش را تا بدینجا هم باز کرده است. سیاستی که دیگران را در اشتباه و خود را بدور از آن دیده و پاک می شمارد و دستش را بخون بیگناهان آغشته نمی بیند.

حال بلکبرن به نزدیکی کافاروف رسیده و با حقایقی دیگر از طرف دیما مواجه می گردد. حالا باید او را تحویل دهد یا نجات بخشد. بلکبرن با کشتن یک نیروی نظامی، باعث نجات جان دیما شده تا او به سراغ خنثی کردن بمبها برود. لحظه عجیب و باورنکردنی در داستان رخ می دهد. یک سرباز آمریکایی با کشتن یک سرباز دیگر باعث نجات جان یک سرباز روسی می گردد، شگفتا!!! آنهمه سابقه نظامی و فرمانبرداری را در یک لحظه فراموش کرده و جان خود را هم به خطر می اندازد. تناقضی عجیب و نامعقول حتی در دنیای مجازی شکل گرفته است. حتی یک لحظه هم فکر دروغ گویی یا فریب خوردن را نداده است. در صورتیکه ویلای کافاروف با نیروهای روسی محافظت می گشت. آیا دیما نمی توانست آن اطلاعات را همانطور که در اختیار بلکبرن گذاشت در اختیار نیروهای ارشد آمریکایی قرار دهد؟ علت این مخفی کاری چیست؟ چرا باید در حین صحبت بلکبرن با دیما، یک سرباز نظامی وارد شده تا بلکبرن مجبور به کشتن او گردد؟ حتما باید اینکار صورت می گرفت تا او دستگیر شده و به مقرر CIA برده شود تا خط روایی داستان بدین ترتیب شکل گرفته و تعریف شود. که همین امر باعث شکل گیری روایت خاص داستان گشته اما باعث وارد شدن ضعفی هم به داستان شده است!

 

اما دیما درخاک فرانسه موفق به انجام ماموریت نشده و پاریس به آتش کشیده می شود. اما ضعفی دیگر در روایت و پیکره داستان شکل می گیرد. آنهم حضور نیروهای روسی در خاک فرانسه برای انجام عملیاتی بدین مهمی است. در حالیکه شروع عملیات با دو نفر انجام شده و این گمان زنده می شود که نیروهای نظامی فرانسه در جریان امر قرار نگرفته و روسها خود پایه گذار این عملیات شده اند، چرا که در ادامه با نیروهای پلیس و امنیتی فرانسه نیز درگیری رخ می دهد. اما چرا این ماموریت باید توسط روسها از داخل خاک آذربایجان شکل گرفته و تا فرانسه ادامه یابد؟ آیا روسها در پی پوشاندن ردپای خود در این قضیه هستند؟

طنز نهفته (از دیدگاه من) در این تهدید اتمی موقعی رخ می دهد که هنگام دنبال کردن فردی که تسلیحات اتمی در اختیار دارد به ایستگاه مترو فرانسه می رسیم. در آنجا بعد از درگیری با فرد مذکور او را به داخل مترو انداخته و او را بوسیله قطار مترو هلاک می کنیم. اما بعدا می فهمیم که آن تسلیحات اتمی بهمراه همان فرد مظنون بوده و در برخوردش با قطار به انفجار اتمی کشانده می شود. و اشتباه نیروهای روسیه باعث این انفجار گشته و هزاران نفر به کام مرگ کشانده می شوند. بعبارت دیگر هر جا نیروی نظامی روسیه پایش باز می شود یک اشتباه و خطری پدید می آید. اما در عوض این نیروهای امریکایی هستند که در جهت از بین بردن خطرات جهانی پا پیش گذاشته و با خطرات مبازه کرده و جان خود را می دهند. قهرمانی دیگر از نوع و نژادی دیگر در حال زاده شدن و شکل گیریست. قهرمانی که اشتباه دیگران را نکرده و منجر به مرگ دیگران نگشته و جان مردم دیگر را نجات می دهد. این شاهکاریست از کشوری که خودش سرچشمه کتابهای کمیک و قهرمان ساز است. طنزی که احتمالا آگاهانه شکل گرفته و بستری را پدید میآورد برای آغوش گرفتن قلب و ذهن مخاطبان تا گرمایی را پدید آورد در جهت ذوب شدن در هم و با هم!!!

در اینجا تناقضی دیگر در داستان رخ می دهد. مامورین CIA ،حرفهای بلکبرن را نادرست دانسته و دست سلیمان را از این تهدیدات کوتاه می دانند. و حالا زمان آن فرا رسیده تا بلکبرن کاری را انجام دهد. او بکمک دوست خود از مقرر CIA فرار کرده و از داخل پنجره به بیرون می پرد. طنزی دیگر در حال شکل گیریست. بلکبرن از مقرر CIA به همین راحتی فرار کرده و درست چند قدم پایین تر به قطاری می رسد که حامل نیروهایPLR و سلیمان است. واعجبا!!! درست چند قدم پایین تر، درست در همان نیویورک، درست در همان زمان عبور قطار، … درست نیست این همه نادرستی!

حالا در همان نقطه شروع بازی هستیم. بلکبرن با جانفشانی با آنها درگیر شده و در انتها سلیمان را می کشد. فردی را که از اهدافش با خبر نشده و به انگیزه اصلی او پی نبردیم. آیا حادثه یازده سپتامبری در حال رخ دادن بوده که توسط بلکبرن شناسایی و خنثی شده است؟

در صحنه پایانی داستان با دیالوگهایی از دیما روبرو می شویم. فردی که به گمانمان باید در حادثه پاریس مرده باشد. بمبی که چند صد متر آنورتر منفجر گشته و تنها به دلیل تشعشعات اتمی صورتش را سوزانده است! سربازی که در انتها با اسلحه ای در دست، پایانی دوگانه را رقم زد. به راستی چه کسانی به دنبال دیما آمده بودند؟ و چه بر سر دیما و بلکبرن آمد؟

زمان داستان در سال 2014 رخ می دهد. آینده ای نزدیک که با توجه به اتفاقات رخ داده شده در منطقه خاورمیانه و روایت سیاسی و نظامی بازی، نشانگر مسائل زیادی می تواند باشد. با توجه به نزدیک شدن به کریسمس و بازیهای المپیک در سال 2012 بعید به نظر می رسد که حمله ای از جانب آمریکا/ناتو به کشورهای دیگر صورت پذیرد. اما سالهای بعد می تواند آبستن حوادث پیش بینی شده ای باشد که خبر وقوعش را می توان از درون بازیها و سایر رسانه های دیگر بو کشید. کات!


منبع:دنیای بازی




طبقه بندی: نقد بازی،
[ دوشنبه 30 آبان 1390 ] [ 11:30 ق.ظ ] [ مهدی ف.خ ]
.: Weblog Themes By CoolWallpapers.ir :.
تبلیغات




درباره وبلاگ


امیدوارم توی این وبلاگ بهتون خوش بگذره

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ابزار وبلاگنویسان
http://www.pardisgame.net/refral/ref?37248 Free counters!









Online User

بازی آنلاین



فال حافظ



استخاره آنلاین با قرآن کریم


ساخت کد موزیک